خبرای جدید هفته آخر 8 ماهگی آیسا جونم
عزیزه دلم مامانی یه هفته تاخیر داشت ، ببخشید چون یه هفته واقعا شلوغ داشتم و نتونستم از لحظات با هم بودنمون اونجور که باید لذت ببرم و شرینکاریهاتو بنویسم
خبرای جدید اینکه شما داری دندون در میاری و مامان بزرگ مهربون براتون یه آش دندونی خیلی خیلی خوشمزه درست کرد ، البته هنوز در نیاوردی فقط لثه هات ورم کرده و خیلی نا آرومی
جیگملم داری بزرگ میشی و من از این لذت میبرم ، خیلی دوست دارم
الان دیگه قشنگ چهار دست و پا راه میری اما بیشتر دوست داری پاشی چون خیلی سعی می کنی رو پاهات وایسی تازشم اگه به یه جا تکیه بدی قشنگ می تونی وایسی
قربون چشای قشنگت برم که هر وقت می خوای باهام حرف بزنی تو چشام زل می زنی و حرف می زنی و اگه نگات نکنم ناراحت می شی و جیغ میکشی
عزیزکم تازگیا وقتی سرحالی مارو می بوسی و این بوسیدن برام یه دنیا ارزش داره ، وقتی این کارو می کنی اینقدر میچلونمت که صدای باباییت در میاد
قربونت برم اگه با یه چیزی بازی کنی و اونو از جلوت بر داریم شروع میکنی به دعواکردنمون که چرا به وسایلت دست زدیم یا کاری که دوست نداری رو کردیم، عزیزکم ابروهاتو گره میکنی و چشاتو گرد میکی با داد می گی اه ماهم کلی می خندیم
راستی نفسم تا یه آهنگه شاد میزاریم شروع میکنی به تکون دادنه دست و پات و خندیدین
دیروز که با بابایی رفته بودیم دکتر یه مغازه آهنگ شاد گذاشته بود و شما شروع کردید به رقصیدن ، بابایی هم که خوشش اومده بود هی میرفت و از جلوی مغازه سی دی فروشی رد میشد تا شما برقصی و میخندید
دوســـــــــــــــــــت دارم نفـــــــــــــــــــــــسم

این عکسو عمو وحیدت گرفته عزیزم


اینجا داشتی با هام حرف می زدی

اینجا مرددی گوشی بابا رو بکنی دهنت یا استخون مرغ

عاشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــقتــــــــــــــــــــــــــــــم


خبرای جدید هفته آخر 8 ماهگی آیسا جونم
